
مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست جهنمی شدهام، هیچ کس کنارم نیست نهال بودم و در حسرت بهار ! ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من به جز مبارزه با آفریدگارم نیست مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ایست که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست شبی به لطف بیا بر مزار من ، شاید ــ بــِـرویـَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست ...
ادامه مطلب